شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تنهایی خود میپردازد. او آرزوی جهانی را دارد که تنها او و معشوقش حضور داشته باشند و هیچ رقیب و غریبهای وجود نداشته باشد. شاعر از رنج عشق و گرفتاری در آن سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند. همچنین، او به ناپایداری دنیا و بیوفایی آن اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی بدون یار ارزشی ندارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات اشاره به رنج و تنهایی دارند که ممکن است برای گروههای سنی پایین سنگین باشد.
غزل ۱۱۲ - می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
من باشم و او باشد و اغیار نباشد ۱
آنجا اثر رحمت جاوید توان یافت
کان جا ز رقیبان تو آثار نباشد ۲
هر جا حبیبست به پهلوی رقیبست
در باغ جهان یک گل بی خار نباشد ۳
بر من که گرفتار توام رحم مفرمای
رحمست بر آن کس که گرفتار نباشد ۴
ما خانه خرابیم و نداریم پناهی
ویرانهی ما را در و دیوار نباشد ۵
تقصیر وفا رسم رقیبست، عجب نیست
هرگز سگ دیوانه وفادار نباشد ۶
بی یار به عالم نتوان بود، هلالی
عالم به چه کار آید اگر یار نباشد؟ ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.