خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، درد و رنج عاشقانه و ناامیدی از درمان دردها را بیان میکند. شاعر از طبیب ناتوان، فراق یار، جفای معشوق و ناتوانی خود در برابر عشق سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به قدرت عشق و تحقیر شدن در برابر معشوق دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و رنج نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
غزل ۱۰۵ - مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟ ۱
کی می رسد خیال طبیبان به درد من؟
دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد ۲
دارد هزار تفرقه دل در شب فراق
کو آن فراغتی که به روز وصال کرد؟ ۳
گل پیش عارض تو شد از انفعال سرخ
آن خنده ای که کرد هم از انفعال کرد ۴
سنگین دلی، که اسب جفا تاخت بر سرم
موری ضعیف را به ستم پایمال کرد ۵
سلطان وقت شد ز گدایان کوی عشق
درویش میل سلطنت بی زوال کرد ۶
گفتی: که حلقه ساخت، هلالی، قد ترا
آن کس که ابروان ترا چون هلال کرد ۷
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟ ۱
کی می رسد خیال طبیبان به درد من؟
دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد ۲
دارد هزار تفرقه دل در شب فراق
کو آن فراغتی که به روز وصال کرد؟ ۳
گل پیش عارض تو شد از انفعال سرخ
آن خنده ای که کرد هم از انفعال کرد ۴
سنگین دلی، که اسب جفا تاخت بر سرم
موری ضعیف را به ستم پایمال کرد ۵
سلطان وقت شد ز گدایان کوی عشق
درویش میل سلطنت بی زوال کرد ۶
گفتی: که حلقه ساخت، هلالی، قد ترا
آن کس که ابروان ترا چون هلال کرد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۴ - شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۶ - نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.