خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج ناشی از عشق و از دست دادن شغل میگوید. او از غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند سخن میگوید و به شرایط سخت زندگی اشاره میکند. همچنین، از عشق و مصائب آن یاد میکند و بیان میدارد که چنین اتفاقاتی در راه عشق بارها رخ دادهاست.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری کلاسیک، فهم متن را نیازمند سطحی از بلوغ فکری و ادبی میکند.
غزل ۹۶ - کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد ۱
بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار
چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد ۲
میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟
که مرا این همه از دیده خونبار افتاد ۳
تا ابد پشت به دیوار سلامت ننهد
دردمندی که در آن سایه دیوار افتاد ۴
گر به راه غمت افتاد هلالی غم نیست
در ره عشق ازین واقعه بسیار افتاد ۵
فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد ۱
بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار
چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد ۲
میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟
که مرا این همه از دیده خونبار افتاد ۳
تا ابد پشت به دیوار سلامت ننهد
دردمندی که در آن سایه دیوار افتاد ۴
گر به راه غمت افتاد هلالی غم نیست
در ره عشق ازین واقعه بسیار افتاد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۵ - بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
گوهر بعدی:غزل ۹۷ - سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.