خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و اندوه درونی خود سخن میگوید که با وجود شادی دیگران، او در دل خود غمی دارد که به آن خوش است. او از بیاعتنایی یار و مردم مینالد و درد خود را با ناله بیان میکند، اما درمانی نمییابد. شاعر همچنین به عشق و سلطنت خیالی دوست اشاره میکند و از ویرانی دل خود سخن میگوید که به آن راضی است. در نهایت، او از نیاز و عشق به یار خود میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و غم درونی نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارد.
غزل ۶۲ - دل های مردمان به نشاط جهان خوشست
دل های مردمان به نشاط جهان خوشست
در دل مرا غمیست، که خاطر بآن خوشست ۱
چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش
سگ بهتر از کسی، که باین استخوان خوشست ۲
خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار
چون یار من پریست ز مردم نهان خوشست ۳
از درد ناله کردم و درمان من نکرد
گویا دلش به درد من ناتوان خوشست ۴
سلطان ملک هستی باشد خیال دوست
این سلطنت به کشور ما جاودان خوشست ۵
ناصح، عمارت دل ویران ما مکن
بگذار تا خراب شود، کان چنان خوشست ۶
بر آستان یار هلالی نهاد سر
او را سر نیاز برین آستان خوشست ۷
در دل مرا غمیست، که خاطر بآن خوشست ۱
چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش
سگ بهتر از کسی، که باین استخوان خوشست ۲
خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار
چون یار من پریست ز مردم نهان خوشست ۳
از درد ناله کردم و درمان من نکرد
گویا دلش به درد من ناتوان خوشست ۴
سلطان ملک هستی باشد خیال دوست
این سلطنت به کشور ما جاودان خوشست ۵
ناصح، عمارت دل ویران ما مکن
بگذار تا خراب شود، کان چنان خوشست ۶
بر آستان یار هلالی نهاد سر
او را سر نیاز برین آستان خوشست ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۱ - راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوش ترست
گوهر بعدی:غزل ۶۳ - مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.