خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از رنج هجران و عشق ناکام می‌گوید. او از تلخی‌های زندگی، جفاهای معشوق و حسرت‌هایش سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عمر خود را در راه عشقی نافرجام هدر داده است.

مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه، همراه با مضامین حزن‌انگیز و ناامیدی، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۵ - وه! چه عمرست که در هجر تو بردم عاقبت؟

وه! چه عمرست که در هجر تو بردم عاقبت؟
جان شیرین را بصد تلخی سپردم عاقبت ۱

گر شکایت داشتی از ناله و درد سری
رفتم و درد سر از کوی تو بردم عاقبت ۲

بر لب آمد جان و در دل حسرت تیغت بماند
تشنه لب جان دادم و آبی نخوردم عاقبت ۳

بسکه آمد، چون قلم، بر فرق من تیغ جفا
نام خود از تخته هستی ستردم عاقبت ۴

گشتم از خیل سگان او، بحمدالله، که من
در حساب مردمان خود را شمردم عاقبت ۵

ای که میگویی: هلالی، حاصل عمر تو چیست؟
سالها جان کندم، از هجران بمردم عاقبت ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴ - چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات؟
گوهر بعدی:غزل ۴۶ - در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.