شاعر در این شعر از ناامیدی و تنهایی در عشق میگوید. او وفاداری را در دیگران دیده اما در معشوق خود نیافته است. توصیه میکند که از هوس و خودخواهی دوری شود، چرا که در مسیر عشق واقعی جایگاهی ندارند. شاعر از نبود فریادرس در بیابان عشق شکایت دارد و اشاره میکند که حتی مگسان نیز از لب شیرین بهره میبرند، اما او محروم مانده است. در پایان، شاعر به هلالی خطاب میکند و از او میخواهد که حتی به سگ خود نیز آزردهخاطر نباشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۲۸ - دیدیم ز یاران وفادار بسی را
لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را ۱
قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه
چندان اثری نیست هوی و هوسی را ۲
فریاد! که فریاد کشیدیم و ندیدیم
در بادیه ی عشق تو فریادرسی را ۳
تا از لب شیرین مگسان کام گرفتند
گیرند به از خیل ملایک مگسی را ۴
گر از نظر افتاد رقیبت عجبی نیست
در دیده ی خود ره نتوان داد خسی را ۵
پیش سگش این آه و فغان چیست هلالی؟
از خود مکن آزرده چنین هم نفسی را ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.