خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، با زبانی عاشقانه و عارفانه، از عشق، جوانی، زیبایی و رهایی از غم سخن میگوید. شاعر از معشوق میخواهد که با شوخی و بیتوجهی، دل عاشقان را نیازارد و به زیبایی و جوانی خود توجه کند. همچنین، اشارهای به عرفان و رهایی از دنیای مادی دارد.
این شعر دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح و درک بیشتری داشته باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی آن ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۲۷ - ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را ۱
خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد
زنهار! مرنجان دل صاحب نظری را ۲
زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد
ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را ۳
روزی که در وصل به رویم بگشایی
از عالم بالا بگشایند دری را ۴
سر خاک شد از سجده ی آن کافر بد کیش
تا چند پرستم ز خدا بی خبری را؟ ۵
از گوشه ی می خانه برون آی، هلالی
شاید که ببینیم بت جلوه گری را ۶
شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را ۱
خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد
زنهار! مرنجان دل صاحب نظری را ۲
زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد
ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را ۳
روزی که در وصل به رویم بگشایی
از عالم بالا بگشایند دری را ۴
سر خاک شد از سجده ی آن کافر بد کیش
تا چند پرستم ز خدا بی خبری را؟ ۵
از گوشه ی می خانه برون آی، هلالی
شاید که ببینیم بت جلوه گری را ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶ - گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را
گوهر بعدی:غزل ۲۸ - دیدیم ز یاران وفادار بسی را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.