در این متن، شخصی به نام سلامان از حکیمی سخنان حکیمانهای میشنود و تحت تأثیر دانش و خرد او قرار میگیرد. سلامان از حکیم تمجید میکند و خود را شاگرد کوچک او میداند. او بیان میکند که هرچه حکیم گفته، عین حکمت است و او با جان و دل آن را پذیرفته است. اما در عین حال، اشاره میکند که اختیار کارها خارج از کنترل اوست و قدرت فاعل به اندازهی قابلیت قابل است. همچنین، او تأکید میکند که قابلیت ذاتی است و نمیتوان از آن جدا شد.
متن دارای مفاهیم فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۵۴ - جواب گفتن سلامان حکیم را
بوی حکمت بر مشام او وزید ۱
گفت ای جان فلاطون از تو شاد
صد ارسطو زیر فرمان تو باد ۲
عقل ها بودند از آغاز ده
ساختی ده را تو اکنون یازده ۳
من نهاده روی در راه توام
کمترین شاگرد درگاه توام ۴
هر چه گفتی عین حکمت یافتم
در قبول آن به جان بشتافتم ۵
لیک بر رای منیرت روشن است
کاختیار کار بیرون از من است ۶
قدرت فاعل به قدر قابل است
قابلیت نی به جعل جاعل است ۷
هر چه آن را من ز اول قابلم
کی توانم کز وی آخر بگسلم ۸
بلکه هست از قدرت فاعل بدر
بر خلاف آن برون دادن اثر ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.