قطران شاعری بود که با مهارت خود در شعر و ادب، مدح فضلون را میسرود. فضلون نیز در ازای هر مدح، به او صله میداد. اما با تکرار این کار، صلهها کاهش یافت و قطران از این رفتار خسته شد. سرانجام، او شبانه از حریم فضلون دور شد و صبح هنگام که فضلون او را نیافت، گفت که قطران از این بخششها خسته شده و رفت. فضلون اظهار داشت که قصدش بخشش بود، اما قطران تحمل این بخششها را نداشت و سفر را ترجیح داد.
متن دارای مفاهیم ادبی و اخلاقی است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، بررسی روابط اجتماعی و انگیزههای شخصیتها برای نوجوانان و بزرگسالان جذابتر خواهد بود.
بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون
قطره ای از کلک او دریای راز ۱
بهر دریا بخشش فضلون لقب
گفت مدحی سر به سر فضل و ادب ۲
طبع فضلون چون بر آن اقبال کرد
دامنش از مال مالامال کرد ۳
روز دیگر مدحت او را بخواند
ضعف اول سیم و زر بر وی فشاند ۴
همچنین روز دگر این کار کرد
روزها این کار را تکرار کرد ۵
شد ز بس تضعیف چندان آن صله
که به تنگ آمد ازانش حوصله ۶
چون درآمد شب چو برق از جای جست
وز حریم فضل فضلون بار بست ۷
بامدادانش طلب کرد و نیافت
گفت مسکین روی ازین دولت بتافت ۸
بودیم تا دست بر بذل درم
با ویم این بود دستور کرم ۹
لیکن او را تاب این بخشش نبود
در سفر زین آستان کوشش نمود ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.