خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و هجران سخن میگوید و با استفاده از تصاویر زیبا مانند زلف پریشان، لعل شیرین، و نقش رخت، احساسات خود را بیان میکند. او از درد هجران و طولانی شدن شبها مینالد و آرزوی دیدار معشوق را دارد. در پایان، شاعر از استاد عشق یاد میکند که او را نکتهدان کرده است.
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
غزل ۱۳۹ - چو زلف خود فرو مگذار کارم
چو زلف خود فرو مگذار کارم
که چون زلفت پریشان روزگارم ۱
به یاد لعل شیرینت چو فرهاد
بتلخی روزگاری می گذارم ۲
بجز نقش رخت نیکو نیاید
ز هر نقشی که نیکو می نگارم ۳
نیارم بر زبان اورد نامت
که گر یارم بشب خفتن نیارم ۴
درازی شب هجران ز من پرس
که شب تا روز اختر می شمارم ۵
بسوزد مشعل تابنده ماه
گر از سوز درون آهی برآرم ۶
ز تاب هجر زلفت چون بنفشه
سر از زانوی حسرت بر نیارم ۷
بیا ساقی ز چشم نیمه مستم
قدح پر کن که در عین خمارم ۸
نمی یابم ز گلزار تو بویی
ز غمزه می زنی بر دیده خارم ۹
رخ ابن حسام و خاک راهت
که در راهت جز این رویی ندارم ۱۰
مرا استاد عشقت نکته دان کرد
که رحمت باد بر آموزگارم ۱۱
که چون زلفت پریشان روزگارم ۱
به یاد لعل شیرینت چو فرهاد
بتلخی روزگاری می گذارم ۲
بجز نقش رخت نیکو نیاید
ز هر نقشی که نیکو می نگارم ۳
نیارم بر زبان اورد نامت
که گر یارم بشب خفتن نیارم ۴
درازی شب هجران ز من پرس
که شب تا روز اختر می شمارم ۵
بسوزد مشعل تابنده ماه
گر از سوز درون آهی برآرم ۶
ز تاب هجر زلفت چون بنفشه
سر از زانوی حسرت بر نیارم ۷
بیا ساقی ز چشم نیمه مستم
قدح پر کن که در عین خمارم ۸
نمی یابم ز گلزار تو بویی
ز غمزه می زنی بر دیده خارم ۹
رخ ابن حسام و خاک راهت
که در راهت جز این رویی ندارم ۱۰
مرا استاد عشقت نکته دان کرد
که رحمت باد بر آموزگارم ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۸ - به رویت گر نظر کردیم ، کردیم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۰ - طرفه طوطی ّ شکَّرستانیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.