این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از فسونهای وعاظ ناامید شده و تنها به عشق معشوق خود دل بسته است. شاعر از غمزههای خونریز معشوق شکایت دارد و آرزو میکند که خواب خوش معشوق برهم نخورد. در نهایت، او به معشوق توصیه میکند که نرمی کند و از درشتی بپرهیزد، زیرا در روز قیامت این رفتارها به او آسیبی نمیرساند. همچنین، شاعر اشاره میکند که سخنانش خالی از هرگونه شبهه است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۱۰۹ - دل به ره باز نیامد به فسون وعّاظ
زان که چون خشم فسون خوان تواش نیست حفاظ ۱
غمزه هر لحظه به خونریز دلم تیز مکن
قَد کَفانِی قَتَلتَنی زَمَراتِ الالحاظ ۲
چشم خوش خواب تو شد راهزن بیداران
همچنان خواب خوشش باد و مبادش ایقاظ ۳
گر تو نرمی کنی امروز و درشتی نکنی
لایضُرُّونک فی الحَشر شَدادُ و غَلاظ ۴
شبه گر می طلبی بر سخن ابن حسام
اِنَّها خالیةُ عَن شُبهاتِ الاَلفاظ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.