خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و یأس خود از یافتن نشانههای عافیت، آدمیت، مردمی و امید در جهان میگوید. او از ناخوشی طالع، زخمهای روحی و گمشدن دل خود سخن میگوید و در نهایت، خود را در بند ظلم میبیند بدون آنکه راه نجاتی بیابد.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، لحن یأسآلود و انتقادی آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۵۵۷ - عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان ۱
آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟
کآدمی را از بنی آدم نمی یابم نشان ۲
مردمی جستن زهر نا مردمی نامردمیست
چون ز مردم در همه عالم نمی یابم نشان ۳
طالعم ناخوب و از اختر نمی بینم اثر
سینه ام مجروح و از مرهم نمی یابم نشان ۴
دل ز من گم گشت و من از دل براین نطع بلا
از که خواهم جستنش کز غم نمی یابم نشان ۵
خسروم، لیکن چو کیخسرو ز ترکان امل
شهربند ظلم، ار رستم، نمی یابم نشان ۶
گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان ۱
آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟
کآدمی را از بنی آدم نمی یابم نشان ۲
مردمی جستن زهر نا مردمی نامردمیست
چون ز مردم در همه عالم نمی یابم نشان ۳
طالعم ناخوب و از اختر نمی بینم اثر
سینه ام مجروح و از مرهم نمی یابم نشان ۴
دل ز من گم گشت و من از دل براین نطع بلا
از که خواهم جستنش کز غم نمی یابم نشان ۵
خسروم، لیکن چو کیخسرو ز ترکان امل
شهربند ظلم، ار رستم، نمی یابم نشان ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۵۶ - نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵۸ - آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.