خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از درد هجران و اسارت در قید مهر معشوق مینالد و از رفیقان میخواهد که او را نجات دهند. همچنین، از ناشنیده ماندن نالههایش و ترس از پایان عمرش در حسرت دوری معشوق میگوید.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آنها ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و حسرت ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۲۹۵ - بیا، جانا، که جانت را بمیرم
بیا، جانا، که جانت را بمیرم
وگر میرم به جان منت پذیرم ۱
خلاص من بجویید، ای رفیقان
که من در قید مهر او اسیرم ۲
نظر گفتند داری با فقیران
من مسکین نه آخر هم فقیرم ۳
نمی آید به گوشت ناله من
که گوش چرخ کر گشت از نفیرم ۴
همی ترسم سرآید عمر خسرو
به درد هجر از حسرت بمیرم ۵
وگر میرم به جان منت پذیرم ۱
خلاص من بجویید، ای رفیقان
که من در قید مهر او اسیرم ۲
نظر گفتند داری با فقیران
من مسکین نه آخر هم فقیرم ۳
نمی آید به گوشت ناله من
که گوش چرخ کر گشت از نفیرم ۴
همی ترسم سرآید عمر خسرو
به درد هجر از حسرت بمیرم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹۴ - لبالب کن قدح ساقی که مستم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹۶ - نمی داند مه نامهربانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.