خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، درد و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر از ناامیدی در عشق، بیوفایی معشوق و دردهای روحی ناشی از آن مینالد. همچنین، اشارهای به داستان یوسف و زلیخا دارد و از ارزش بالای عشق و دشواریهای آن میگوید.
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناامیدی نیاز به درک عاطفی بالاتری دارند که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی بهتر درک میشوند.
شماره ۹۰۰ - ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود ۱
زدند راه دلم آهوان بی انصاف
که از هزار خدنگش یکی به کیش نبود ۲
به صد هزار دلش عاشقان خریدارند
بهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود ۳
دل او فگند مرا در چه زنخدانش
وگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود ۴
نبود امشب سوزنده مرا جز تپ
دل ار چه بود، ولیکن به دست خویش نبود ۵
نمک به ریش من، ای پارسا، مزن از پند
به شکر آنکه دلت هیچگاه ریش نبود ۶
خوش است عشق به گفتن، ولی چه دانی درد
ترا که بود لبی و نمک به ریش نبود ۷
چو وصل می طلبی خسرو، از بلا مگریز
که در جهان عسلی بی گزند نیش نبود ۸
دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود ۱
زدند راه دلم آهوان بی انصاف
که از هزار خدنگش یکی به کیش نبود ۲
به صد هزار دلش عاشقان خریدارند
بهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود ۳
دل او فگند مرا در چه زنخدانش
وگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود ۴
نبود امشب سوزنده مرا جز تپ
دل ار چه بود، ولیکن به دست خویش نبود ۵
نمک به ریش من، ای پارسا، مزن از پند
به شکر آنکه دلت هیچگاه ریش نبود ۶
خوش است عشق به گفتن، ولی چه دانی درد
ترا که بود لبی و نمک به ریش نبود ۷
چو وصل می طلبی خسرو، از بلا مگریز
که در جهان عسلی بی گزند نیش نبود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹۹ - گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
گوهر بعدی:شماره ۹۰۱ - مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.