خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و ناامیدیهای زندگی خود میگوید، از عشق نافرجام، از دست دادن فرصتها و رنجهای روحی که تحمل کرده است. او از بیعدالتیهای زندگی و ناتوانی در تغییر سرنوشت شکایت دارد و احساس میکند که همه چیز از دست رفته است.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق نافرجام و یأس وجودی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۷۹۷ - دلم از بخت گهی شاد نبود
دلم از بخت گهی شاد نبود
جانم از بند غم آزاد نبود ۱
یک دم از عمر گرامی نگذشت
کان همه ضایع و بر باد نبود ۲
گر ببینی دل ویران مرا
گوییا هیچ گه آباد نبود ۳
کافری رخت دلم غارت کرد
شهر اسلام و سر داد نبود ۴
شب همی دانم کاو آمد و بس
بیش از خویشتنم یاد نبود ۵
خانه گلشن شده بی منت باغ
سرو بود، ار گل و شمشاد نبود ۶
هر چه می خواست همی کرد طبیب
ناتوان را سر فریاد نبود ۷
ناگه آهوی من از دام بجست
زانکه اندازه صیاد نبود ۸
خسرو از تلخی شیرین دهنان
آنچنان است که فرهاد نبود ۹
جانم از بند غم آزاد نبود ۱
یک دم از عمر گرامی نگذشت
کان همه ضایع و بر باد نبود ۲
گر ببینی دل ویران مرا
گوییا هیچ گه آباد نبود ۳
کافری رخت دلم غارت کرد
شهر اسلام و سر داد نبود ۴
شب همی دانم کاو آمد و بس
بیش از خویشتنم یاد نبود ۵
خانه گلشن شده بی منت باغ
سرو بود، ار گل و شمشاد نبود ۶
هر چه می خواست همی کرد طبیب
ناتوان را سر فریاد نبود ۷
ناگه آهوی من از دام بجست
زانکه اندازه صیاد نبود ۸
خسرو از تلخی شیرین دهنان
آنچنان است که فرهاد نبود ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۶ - گل ز روی تو فرو می ریزد
گوهر بعدی:شماره ۷۹۸ - گر سخن زان لب چون نوش شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.