این شعر عاشقانه بیانگر درد و رنج عاشق از بیمهری معشوق است. شاعر از دلهایی که در راه معشوق نیستند، گلهایی که بر خار معشوق نمیرویند، و غمزههای بیمهر معشوق مینالد. او از بیماری شباهت خود به معشوق و گریههایش در پای دیوار معشوق سخن میگوید. همچنین، از سنگزنان بر سر عاشق و فرار جانش از تلخی فراق میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ افسوسی برای سوختن دلهایی که در راه معشوق نیستند ندارد و از ملامتهای معشوق مینالد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۶۲۷ - به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
گل در آن دیده هزاران که نه بر خار تو آید ۱
آنچه من دیدم از آن غمزه بی مهر تو، یارب
پیش آن نرگس خونریز جگر خوار تو آید ۲
کشت بیماری شبهام سزا این بود آن را
که بسان من بدروز گرفتار تو آید ۳
گریه ها در ته دیوار تو ریزم که گر افتد
بر من افتد نه که غیری ته دیوار تو آید ۴
منت سنگ زنان بر سر و بر دیده عاشق
با چنان کوکبه گر بر سر بازار تو آید ۵
جان که بگریخت به تلخی فراق تو مرانش
که به در یوزه لبهای شکر بار تو آید ۶
نیست افسوسی، اگر چرخ بسوزد همه دلها
سر به سر سوخته است آنچه نه در کار تو آید ۷
نیست غم، گر به شکنجه رودم جان به جز آنم
کین ملامت به سر طره طرار تو آید ۸
جان خراش است سخنهای خراشیده خسرو
ما نخواهیم که این مرغ به گلزار تو آید ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.