خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از دردهای عاطفی و ناکامیهای عشق سخن میگوید. شاعر از طبیبی که نمیتواند درد دلش را درمان کند، از رازهایی که باید پنهان بمانند و از عشقی که او را غرق در اندوه کرده است، مینالد. همچنین، اشارهای به قدرت عشق دارد که حتی عاقلان را از مسیر خود خارج میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و نگاه فلسفی به عشق و رنجهای آن است که درک آن برای نوجوانان کمسنتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک، فهم آن را برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز میکند.
شماره ۲۷۹ - درد دلم را طبیب چاره ندانست
درد دلم را طبیب چاره ندانست
مرهم این ریش پاره پاره ندانست ۱
راز دلت را به صبر گفت بپوشان
حال دل غرقه را کناره ندانست ۲
خال بنا گوش او زگوشه نشینان
برد چنان دل که گوشواره ندانست ۳
قافله عقل را به ساعد سیمین
راه بجایی برد که یاره ندانست ۴
سختی ازان دیدی، خسروا، که به اول
قاعده آن دل چو خاره ندانست ۵
مرهم این ریش پاره پاره ندانست ۱
راز دلت را به صبر گفت بپوشان
حال دل غرقه را کناره ندانست ۲
خال بنا گوش او زگوشه نشینان
برد چنان دل که گوشواره ندانست ۳
قافله عقل را به ساعد سیمین
راه بجایی برد که یاره ندانست ۴
سختی ازان دیدی، خسروا، که به اول
قاعده آن دل چو خاره ندانست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۸ - آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
گوهر بعدی:شماره ۲۸۰ - چون غم هجران او نداشت نهایت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.