خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از درد فراق، تأثیر عشق بر جان و دل، و ناامیدی از توبه و رهایی از عشقِ زیبارویان می‌سراید. همچنین، او از غم‌های وجودی و بی‌فایده بودن پندهای رسمی در برابر عشق شکوه می‌کند.

مفاهیم عمیق عاشقانه و وجودی، همراه با اشارات به رنج و ناامیدی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. این محتوا برای نوجوانان جوان‌تر ممکن است سنگین یا نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

شماره ۷۶ - رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را

رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را
عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را ۱

تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد
آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را ۲

پاسنگ خویش بودم در گوشه صبوری
بادی ز سویت آمد اندر ربود ما را ۳

هر روز در شب غم خوش می کند سرایم
آن دیدنی که اول خوش می نمود ما را ۴

از خاک هستی ما گرد عدم برآمد
ای کاشکی نبودی ننگ وجود ما را ۵

ممکن نگشت توبه ما را ز روی خوبان
گیتی به محنت و غم چند آزمود ما را ۶

امروز کو که بیند سر مست و بت پرستم
آن کو به نیکنامی دی می ستود ما را ۷

تیغی ز درد باید محنت زدای عاشق
کز صیقل محبت نتوان زدود ما را ۸

خسرو چو نیست زآنهاکز تو برد به کشتن
این پندهای رسمی دادن چه سود ما را ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۵ - دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا
گوهر بعدی:شماره ۷۷ - رخت صبوری تمام سوخته شد سینه را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.