خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از چشمهای سخنگو، دلربایی، و لبهای آبدار معشوق سخن میگوید و احساسات خود را با تصاویر طبیعی مانند گل، عندلیب، و آیینه مقایسه میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و تشبیههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۱۱ - روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
دلربایی را به آن چشم سخنگو داده اند ۱
از کسی پروا ندارد دیده گستاخ من
در دیار حسن چون آیینه ام رو داده اند ۲
در تمنای لب او بوسه های آبدار
می پرستان بر لب جام و لب جو داده اند ۳
بی حنای بیعت گل نیست دستی در چمن
عندلیبان را مگر بیهوشدارو داده اند؟ ۴
دلربایی را به آن چشم سخنگو داده اند ۱
از کسی پروا ندارد دیده گستاخ من
در دیار حسن چون آیینه ام رو داده اند ۲
در تمنای لب او بوسه های آبدار
می پرستان بر لب جام و لب جو داده اند ۳
بی حنای بیعت گل نیست دستی در چمن
عندلیبان را مگر بیهوشدارو داده اند؟ ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۰ - رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند
گوهر بعدی:شماره ۲۱۲ - وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.