خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از بستن چشمها و گوشهایش به دنیای اطراف میگوید تا از دردها و ناملایمات دوری کند. او احساس میکند که حتی قطرات آب نیز در وجودش به سنگ تبدیل شدهاند، نشاندهندهی غم و اندوه عمیق اوست.
متن دارای مفاهیم عاطفی و درونی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۹۸ - از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد
از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد
گوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد ۱
چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکید
از هوای خاطر افسرده من سنگ شد ۲
گوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد ۱
چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکید
از هوای خاطر افسرده من سنگ شد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۷ - تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد
گوهر بعدی:شماره ۱۹۹ - دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.