این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد و رنج شاعر از ناملایمات زندگی و بی وفایی دوستان است. او با تصاویر شاعرانه مانند جوی خون، برق بلا، و آه آتشین، احساسات عمیق خود را بیان می کند. با وجود ظاهر تلخ، گفتارش شیرین است و در پس پردههای سختی، امیدواری وجود دارد. شاعر از نالههای مجنون وار خود میگوید و در پایان، با وجود همه غمها، به آینده امیدوار است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، استفاده از استعارههای پیچیده و تصاویر شاعرانهای مانند خون و آتش ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند ناامیدی و امیدواری نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۶۲۴۱ - ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من ۱
به این طالع چرا از دوستان من راستی جویم؟
که افتاده است چپ با دست من نقش نگین من ۲
اگر چه ظاهرم تلخ است، شیرین است گفتارم
نهان در پرده زنبور باشد انگبین من ۳
ز بس بر خرمنم برق بلا ده تیغه می بارد
به خاکستر نشیند تا به گردن خوشه چین من ۴
شفق هر صبحدم صد کاسه خون در ساغرم ریزد
فلک از کهکشان هر شب کمر بندد به کین من ۵
مده رو پیش چشم من نقاب بی مروت را
مباد آید برون از پرده آه آتشین من ۶
دماغ ناله مجنون صحرایی کجا دارد؟
جرس را مهر بر لب می نهد محمل نشین من ۷
امیدی هست آب رفته اش دیگر به جو آید
یکی سازد به مژگان دست را گر آستین من ۸
تو ای صائب دل خرم اگر داری خوشت باشد
گره فرسود شد در گرد غم چین جبین من ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.