این شعر بیانگر احساس گستردگی، تأثیرگذاری و تلاش شاعر در رسیدن به اهداف و روشنگری است. شاعر خود را مانند خورشید، غزال و میوه نارس توصیف میکند که در جهان حرکت کرده و تأثیر گذاشته است. او از آشنا شدن با مردم هراس دارد اما همچنان به حرکت خود ادامه میدهد. همچنین، اشارهای به زنده کردن دلهای مرده و دمیدن صبح قیامت دارد که نماد امید و تغییر است.
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند «صبح قیامت» یا «میوه نارس» نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
غزل ۵۸۵۸ - ما همچو آفتاب به هر جا رسیده ایم
هر کوچه ای که هست به عالم دویده ایم ۱
وحشت کنیم ازان که به خلق است آشنا
ما چون غزال، رام زهر خود رمیده ایم ۲
گر خون عرق کنیم چو خورشید دور نیست
باری که آسمان نکشد ما کشیده ایم ۳
چون میوه پخته گشت گرانی برد ز باغ
ما بار نخل چون ثمر نارسیده ایم ۴
دلهای مرده را ز دمی زنده کرده ایم
هر جا که همچو صبح قیامت دمیده ایم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.