خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و ارتباط عمیق با معشوق سخن میگوید. او معشوق را منبع نور، زندگی و قدرت میداند و از تأثیرات مثبت این رابطه بر روح و جسم خود سخن میگوید. شاعر معشوق را در همه چیز میبیند و از او به عنوان منبع تازگی و انرژی یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۳۱۷۸ - در دل من پردهٔ نو میزنی
در دلِ من پَردهٔ نو میزَنی
ای دل و ای دیده و ای روشنی ۱
پَرده تویی وَزْ پَسِ پَرده تویی
هر نَفَسی شکلِ دِگَر میکُنی ۲
پَرده چُنان زن که به هر زَخمهیی
پَردهٔ غَفلَت زِ نَظَر بَرکَنی ۳
شب مَنَم و خَلْوت و قِنْدیلِ جان
خیره که تو آتشی یا روغنی ۴
بی من و تو، هر دو تویی، هر دو من
جانِ مَنی، آنِ مَنی، یا مَنی ۵
نکتهٔ چون جان شِنَوَم من زِ چَنگ
تَنْتَنِ تَنْتَن، که تو یعنی تَنی ۶
گَر تَنَم و گَر دِلَم و گَر رَوان
شاد بِدانَم که تواَم میتَنی ۷
از تو چرا تازه نباشم؟ که تو
تازگیِ سَرو و گُل و سوسَنی ۸
از تو چرا نور نگیرم؟ که تو
تابِشِ هر خانه و هر روزَنی ۹
از تو چرا زور نیابم؟ که تو
قُوَّتِ هر صَخره و هر آهَنی ۱۰
ای دل و ای دیده و ای روشنی ۱
پَرده تویی وَزْ پَسِ پَرده تویی
هر نَفَسی شکلِ دِگَر میکُنی ۲
پَرده چُنان زن که به هر زَخمهیی
پَردهٔ غَفلَت زِ نَظَر بَرکَنی ۳
شب مَنَم و خَلْوت و قِنْدیلِ جان
خیره که تو آتشی یا روغنی ۴
بی من و تو، هر دو تویی، هر دو من
جانِ مَنی، آنِ مَنی، یا مَنی ۵
نکتهٔ چون جان شِنَوَم من زِ چَنگ
تَنْتَنِ تَنْتَن، که تو یعنی تَنی ۶
گَر تَنَم و گَر دِلَم و گَر رَوان
شاد بِدانَم که تواَم میتَنی ۷
از تو چرا تازه نباشم؟ که تو
تازگیِ سَرو و گُل و سوسَنی ۸
از تو چرا نور نگیرم؟ که تو
تابِشِ هر خانه و هر روزَنی ۹
از تو چرا زور نیابم؟ که تو
قُوَّتِ هر صَخره و هر آهَنی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۷۷ - آدمییی، آدمییی، آدمی
گوهر بعدی:غزل ۳۱۷۹ - این طریق دارهم یا سندی و سیدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.