این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش یک شخصیت برجسته و روحانی میپردازد. او این شخصیت را به عنوان یک شاه روحانی و حاکم مطلق در عالم توصیف میکند که برتر از جان و ملک است. شاعر از این شخصیت میخواهد که شرطها و دامها را از راه عاشقان بردارد و به آنها رحمت کند. در نهایت، شاعر این شخصیت را با صفات رحمانی و لطیف توصیف میکند و از شمس تبریز به عنوان نماد رحمت صرف یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۱۴۲ - حکم نو کن، که شاه دورانی
سِکّهٔ تازه زَن، که سُلطانی ۱
حُکْمِ مُطلق تو راست در عالَم
حاکِمان قالَبَند و تو جانی ۲
آنچه شاهان به خواب میجُستَند
چون مُسَلَّم شُدَت به آسانی؟ ۳
همه مُرغان چو دانه چینِ تواَند
تو هُمایی میانِ مُرغانی ۴
بر سَر آمد رِواقِ دولتِ تو
زان که تو صافِ صافِ انسانی ۵
بَرتَر آید زِ جانِ مُلْک و مَلَک
گَر دَهی دلْ به روحِ حیوانی ۶
شَرطها را زِ عاشقان بَرگیر
که تو اَحْوالَشان هَمیدانی ۷
دامها را زِ راهَشان بَردار
خواهْ تَقدیر و خواهْ شیطانی ۸
تا شَوَم سُرخ رو دَرین دَعوی
که تو چون حَقْ لَطیفْ فرمانی ۹
شَمسِ تبریز، رَحْمَتِ صِرفی
زان که سِرِّ صِفاتِ رَحمانی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.