هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و اندوههای خود سخن میگوید، از عقدههای نگشوده و امیدهایش به دل داغدارش. او از تنهایی و غربت میگوید و از شکستهایی که در زندگی متحمل شده است. همچنین، اشارهای به گذر زمان و تغییر فصلها دارد و از ناتوانی در حفظ زیباییها و ارزشها مینالد. در پایان، شاعر به آرامش و امیدی که در دل شب دارد، اشاره میکند و از رهایی از دغدغههای دنیوی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۰۶۱ - درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش ۱
انجم به آفتاب شب تیره را رساند
دارم امیدها به دل داغدار خویش ۲
تا یک دل گرفته بود دربساط خاک
چون تاک عقده ای نگشایم ز کار خویش ۳
انصاف نیست گرد یتیمی شود غریب
ورنه شکستمی گهر آبدار خویش ۴
از وقت تنگ،چون گل رعنا درین چمن
یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش ۵
سنگ تمام درکف اطفال هم نماند
آخر جنون ناقص ما کرد کارخویش ۶
دارد مرا ز دولت بیدار بی نیاز
شمعی که دارم ازدل شب زنده دار خویش ۷
صائب چه فارغ است زبی برگی خزان
مرغی که در قفس گذراند بهار خویش ۸
چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش ۱
انجم به آفتاب شب تیره را رساند
دارم امیدها به دل داغدار خویش ۲
تا یک دل گرفته بود دربساط خاک
چون تاک عقده ای نگشایم ز کار خویش ۳
انصاف نیست گرد یتیمی شود غریب
ورنه شکستمی گهر آبدار خویش ۴
از وقت تنگ،چون گل رعنا درین چمن
یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش ۵
سنگ تمام درکف اطفال هم نماند
آخر جنون ناقص ما کرد کارخویش ۶
دارد مرا ز دولت بیدار بی نیاز
شمعی که دارم ازدل شب زنده دار خویش ۷
صائب چه فارغ است زبی برگی خزان
مرغی که در قفس گذراند بهار خویش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۶۰ - ازآب بازی مژه اشکبار خویش
گوهر بعدی:غزل ۵۰۶۲ - حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.