شاعر در این شعر از پایداری و اعتبار خود در برابر تغییرات زمان سخن میگوید. او با وجود سختیها و تنهاییها، همچون سروی ثابت و بیثمر نیست، بلکه بار خاطراتش سنگین است. شاعر از تجربیات گسترده و دید وسیع خود میگوید و عشق را چراغ راه خود میداند. او از استقلال و بینیازی خود سخن میگوید و مانند صدفی است که از دریا بینیاز نیست. شعر با اشاره به تأثیر شاعر بر محیط اطراف و آزادی روحش پایان مییابد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۷۰۵ - از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار
گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار ۱
چون سرو نیست بی ثمری بار خاطرم
کج می کنم نگه به درختان میوه دار ۲
از مشرب وسیع، درآفاق گشته ام
با مهر، هم پیاله و با صبح، هم خمار ۳
از روی گرم عشق فروزد چراغ من
آتش مرا به رقص درآرد سپندوار ۴
کاه سبک عنان ز ملاقات کهربا
درعهد بی نیازی من می کند کنار ۵
ما چون صدف به کد یمین آب می خوریم
از بحر نیستیم به یک قطره شرمسار ۶
برهر زمین که سایه کند سبز می شود
از کلک من ترست ز بس سرو جویبار ۷
صائب که مرغ خانگیش نسر طایرست
درراه جغد کی فکند دام انتظار؟ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.