این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، به موضوع عشق و رهایی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق فراتر از عقل و تدبیر است و هیچکس از آن شرم نمیکند. او از وابستگی به دنیا گذر کرده و به سادگی و بیتکلفی عشق اشاره میکند. همچنین، از جاذبهی زیبایی و اسارت در عشق سخن میگوید و پایانناپذیری عشق را مانند برگهای خزان توصیف میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
غزل ۴۳۵۰ - دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد ۱
در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد ۲
اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد ۳
از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد ۴
خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد ۵
شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد ۶
تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.