این متن شعری است که در آن شاعر از جفا و بیوفایی معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که به عهد خود وفا کند. شاعر بیان میکند که بدون معشوق، زندگی و عبادت او معنایی ندارد و از او میخواهد که به نیازهای او پاسخ دهد. همچنین، شاعر به معشوق هشدار میدهد که اگر جفا کند، دیگر کسی از او نخواهد ترسید و تنها کسانی که به خواستههای او تن میدهند، به او نزدیک خواهند شد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و بیوفایی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۹۹۸ - سوگند خوردهیی که ازین پس جفا کنی
سوگند بِشْکَنیّ و جَفا را رَها کُنی ۱
امروز دامَنِ تو گرفتیم و میکَشیم
تا کِی بَهانه گیری و تا کِی دَغا کُنی؟ ۲
میخَندد آن لَبَت صَنَما مُژده میدَهَد
کَانْدیشه کردهیی که از این پس وَفا کُنی ۳
بیتو نمازِ ما چو رَوا نیست، سود چیست؟
آن گَهْ رَوا شود، که تو حاجَت رَوا کُنی ۴
بیبَحْرِ تو، چو ماهی بر خاک میطَپیم
ماهی همین کُند، چو زِ آبَش جُدا کُنی ۵
ظالِمْ جَفا کُند، زِ تو تَرسانَدَش اسیر
حَق با تو آن کُند که تو در حَقِّ ما کُنی ۶
چون تو کُنی جَفا، زِ کِه تَرسانَدَت کسی؟
جُز آنک سَر نَهَد به هر آنچ اِقْتِضا کُنی ۷
خاموش کَم فُروش تو دُرِّ یَتیم را
آن کِش بَها نباشد، چونَش بَها کُنی؟ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.