این متن شعری عرفانی است که از عشق و وفاداری سخن میگوید. شاعر از مخاطب میخواهد که از تعلقات دنیوی بگذرد و به عشق حقیقی روی آورد. او تأکید میکند که عشق به خداوند و وفاداری به او، تنها راه رسیدن به آرامش و بقای حقیقی است. همچنین، شاعر از مخاطب میخواهد که از دوگانگی و تعلقات مادی دوری کند و به سوی وحدت و یگانگی حرکت کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای افراد بالای 16 سال که توانایی درک مفاهیم پیچیدهتر را دارند، مناسب است.
غزل ۲۹۶۶ - هر چند بیگه آیی، بیگاه خیز مایی
ای خواجه خانه بازآ، بیگاه شُد، کُجایی؟ ۱
بَرگِ قَفَص نداری، جُز ما هَوَس نداری
یکتا، چو کَس نداری، بَرخیز از دوتایی ۲
جان را به عشقْ وادِهْ، دلْ بر وَفایِ ما نِهْ
در ما رَوی تو را بِهْ، کَزْ خویشتن بَرآیی ۳
بُگْذر زِ خُشک و از تَر، بازآ به خانه زوتَر
از جُمله باوَفاتَر، آخِر چه بیوَفایی؟ ۴
لُطفَت به کَس نَمانَد، قَدرِ تو کَس نَدانَد
عشقَت به ما کَشانَد، زیرا به ما تو شایی ۵
گَر چَشم رفت خوابَش، از عاشقیّ و تابَش
بر ما بُوَد جوابَش، ای جانِ مُرتَضایی ۶
گَر شاهْ شَمسِ تبریز، پنهان شود به اِسْتیز
در عشقِ او تو جانْ بیز، تا جان شَوی بَقایی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.