این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و خیال سخن میگوید و به دنبال یافتن اثری از معشوق خیالی خود است. شاعر از مفاهیمی مانند هیولا، صورت، عشق و خرد استفاده میکند تا رابطهی پیچیدهی بین عشق و وجود را بیان کند. او به این موضوع اشاره میکند که عشق فراتر از مفاهیم مادی و معنوی است و در نهایت، معشوق را به عنوان موجودی فراتر از درک انسان توصیف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات پیچیده و استعارههای عمیق ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۹۲۹ - ای خیالی که به دل میگذری
نی خیالی، نی پَری، نی بَشَری ۱
اثرِ پایِ تو را میجویَم
نه زمین و نه فَلَک میسِپَری ۲
گَر زِ تو باخَبَرانْ بیخَبَرند
نه تو از بیخَبَرانْ باخَبَری؟ ۳
مونِس و یارِ دلی، یا تو دلی
تو مُقیم نَظَری، یا نَظَری ۴
اَیُّهَا الْخاطِرُ فی مَکْرُمَةٍ
قِفْ زَمانًا بِحِذاءِ الْبَصَرِ ۵
لا تُعَجَّلْ بِمُرورٍ و نَوًی
بَدِّلِ اللَّیْلَ بِضَوْءِ السَّحَرِ ۶
حُسْنُ تَدْبیرِکَ قَدْ صاغَ لَنا
اَلْهَیُولی بِحِسانِ الصُّوَرِ ۷
گَر صُوَر جان و هیولی خِرَد است
عشقِ تو دیگر و تو خود دِگَری ۸
این هَیولی پدرِ صورتهاست
ای تو کرده پدران را پدری ۹
نی هَیولایِ همه آبی بود
چه کُند آبْ چو آبش بِبَری ۱۰
گَر هَیولا و صُوَر جانْ اَفْزاست
دِگَرم عشوه مَدِه، تو دِگَری ۱۱
از هیولاست صُوَر ریگِ رَوان
ریگ را هَرزه چرا میشُمَری؟ ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.