خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان دردها و رنجهای انسانها میپردازد و از ناتوانی در بیان این دردها سخن میگوید. همچنین، به موضوعاتی مانند مرگ، عشق، پشیمانی، و حقایق زندگی اشاره دارد. شعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، مفاهیم عمیق انسانی را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از موضوعات مانند مرگ و پشیمانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۳۲۴۰ - که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟
که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟
که حرف مرگ بر بالین این بیمار می گوید؟ ۱
بیا بی پرده در گلزار تا دفتر بهم پیچد
که بلبل وصف گل می گوید و بسیار می گوید ۲
به فانوس تهی کرده است صلح از نور آگاهی
سبک عقلی که حرف از جبه و دستار می گوید ۳
بود برنارساییهای مردم حجت ناطق
که طوطی حرفهای سهل را صدبار می گوید ۴
زنقش پای مجنون می توان پی برد حالش را
که حال رفتگان را بی سخن آثار می گوید ۵
زبان عذرخواهی لال باشد شرمساران را
پشیمان نیست هر کس حرف استغفار می گوید ۶
زسر تا نگذری بر لب میاور گفتگوی حق
که منصور این سخن را بر فراز دار می گوید ۷
به پای خفته می گیرد غزال دشت پیما را
گرانخوابی که حرف دولت بیدار می گوید ۸
به تکلیف می از سرباز کن عقل سخن چین را
که عیب میکشان را یک به یک هشیار می گوید ۹
زند بر شیشه خود سنگ از بی دانشی صائب
سبک عقلی که حرف سخت در کهسار می گوید ۱۰
که حرف مرگ بر بالین این بیمار می گوید؟ ۱
بیا بی پرده در گلزار تا دفتر بهم پیچد
که بلبل وصف گل می گوید و بسیار می گوید ۲
به فانوس تهی کرده است صلح از نور آگاهی
سبک عقلی که حرف از جبه و دستار می گوید ۳
بود برنارساییهای مردم حجت ناطق
که طوطی حرفهای سهل را صدبار می گوید ۴
زنقش پای مجنون می توان پی برد حالش را
که حال رفتگان را بی سخن آثار می گوید ۵
زبان عذرخواهی لال باشد شرمساران را
پشیمان نیست هر کس حرف استغفار می گوید ۶
زسر تا نگذری بر لب میاور گفتگوی حق
که منصور این سخن را بر فراز دار می گوید ۷
به پای خفته می گیرد غزال دشت پیما را
گرانخوابی که حرف دولت بیدار می گوید ۸
به تکلیف می از سرباز کن عقل سخن چین را
که عیب میکشان را یک به یک هشیار می گوید ۹
زند بر شیشه خود سنگ از بی دانشی صائب
سبک عقلی که حرف سخت در کهسار می گوید ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۳۹ - صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید
گوهر بعدی:غزل ۳۲۴۱ - دل سودازده در طره دلدار افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.