خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر احساسات شاعر درباره عشق، درد، و تجربیات روحانی است. شاعر از عشق به معشوق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و از مفاهیمی مانند اسارت در دام عشق، صبر، و بلندمرتبگی روحانی یاد میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به دانش ادبی پایه دارند.
غزل ۳۰۷۷ - نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
عجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد ۱
دم عیسی کند کار دم شمشیر با جانم
گوارا بس که درد او به جان دردمندم شد ۲
من آن آتش نوا مرغم که در هر دامی افتادم
به دفع دیده بد دانه اش یکسر سپندم شد ۳
درین مدت که چون آب روان در پایش افتادم
چه غیر از بار دل حاصل از ان سرو بلندم شد؟ ۴
منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را
که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد ۵
تلاش چاه بیش از جاه دارم چون مه کنعان
که از افتادگیها پایه عزت بلندم شد ۶
زهربندی به آن پیمان گسل افزود پیوندم
زتیغ او جدا هر چند صائب بندبندم شد ۷
عجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد ۱
دم عیسی کند کار دم شمشیر با جانم
گوارا بس که درد او به جان دردمندم شد ۲
من آن آتش نوا مرغم که در هر دامی افتادم
به دفع دیده بد دانه اش یکسر سپندم شد ۳
درین مدت که چون آب روان در پایش افتادم
چه غیر از بار دل حاصل از ان سرو بلندم شد؟ ۴
منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را
که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد ۵
تلاش چاه بیش از جاه دارم چون مه کنعان
که از افتادگیها پایه عزت بلندم شد ۶
زهربندی به آن پیمان گسل افزود پیوندم
زتیغ او جدا هر چند صائب بندبندم شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۷۶ - به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد
گوهر بعدی:غزل ۳۰۷۸ - رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.