این متن شعری با درونمایههای فلسفی و عرفانی است که بر پذیرش دردها و سختیهای زندگی با شجاعت تأکید دارد. شاعر از مفاهیمی مانند میخانه، باده، و ویرانه به عنوان استعارههایی برای زندگی و رنجهای آن استفاده میکند. او بر ضرورت رها کردن تعلقات و پذیرش ناپایداری دنیا تأکید میکند و در نهایت، روشنبینی را از طریق تجربههای سخت و درسهای زندگی میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند می و میخانه ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد. این شعر بیشتر مناسب مخاطبانی است که توانایی تحلیل مفاهیم انتزاعی و پیامهای اخلاقی پیچیده را دارند.
غزل ۲۷۶۵ - درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
هر چه ساقی می دهد مردانه می باید کشید ۱
عزت جام تهی باید به بوی باده داشت
ناز گنج گوهر از ویرانه می باید کشید ۲
می چو گردد سر که هیهات است دیگر می شود
دست از اصلاح دل فرزانه می باید کشید ۳
می رسد سیل فنا تا چشم بر هم می زنی
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید ۴
تلخی زهر فنااز زندگانی بیش نیست
بر سر این پیمانه را مردانه می باید کشید ۵
درد بی درمان پیری را دوا بی حاصل است
دست از تعمیر این ویرانه می باید کشید ۶
تا سر مویی تعلق هست دل آزاد نیست
ریشه این سبزه بیگانه می باید کشید ۷
وحشتی کز آشنایان بی دماغان می کشند
روح را زین عالم بیگانه می باید کشید ۸
تا شود روشن به نور شمع صائب دیده ات
سرمه از خاکستر پروانه می باید کشید ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.