شاعر در این شعر از روحیه سرکش و مقاوم خود سخن میگوید. او خود را با عناصری مانند دریا، چراغ، و می مقایسه میکند که علیرغم تلاش دیگران برای خاموش یا کنترل کردنش، همچنان پرشور و زنده میماند. او تأکید میکند که حتی اگر فراموش شود یا مورد بیتوجهی قرار گیرد، باز هم تأثیر خود را بر جهان خواهد گذاشت. شاعر از بیقراری و تلاش خود برای رسیدن به جایگاهی والا سخن میگوید و در نهایت بیان میکند که مانند شمعی نیست که به راحتی خاموش شود.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده، درک کامل این متن را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار میسازد. این شعر更适合 افرادی که از بلوغ فکری و تجربه کافی برای درک مفاهیم انتزاعی برخوردارند.
غزل ۲۵۹۴ - من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
یا به گفتار خنک دلسرد از جوشم کنند ۱
از فروغ مهر تابان زندگی گیرم زسر
چون چراغ ماه اگر صدبار خاموشم کنند ۲
شور من حق نمک بسیار دارد بر جهان
دشمن چشمند اگر مردم فراموشم کنند ۳
می مرا بیخود نمی سازد، مگر سیمین بران
شیر مست از پرتو صبح بناگوشم کنند ۴
در می روشن رگ تلخی شود رگهای خواب
پنبه مینا اگر از پنبه گوشم کنند ۵
سالها شد پیچ و تاب بیقراری می زنم
تا مگر چون رشته با گوهر هم آغوشم کنند ۶
چون چراغ روز نوری نیست در سیما مرا
آن زمان گردد دلم روشن که خاموشم کنند ۷
مصرع برجسته ام دیوان موجودات را
زود می آیم به خاطر گر فراموشم کنند ۸
آسمان صائب عبث خم در خم من کرده است
من نه آن شمعم که پنهان زیر سرپوشم کنند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.