خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و اندوه خود به دلیل عشق به معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که حاضر است تمام رنجها را تحمل کند تا معشوق شاد باشد. شاعر از جفا و بیوفایی معشوق شکایت میکند، اما همچنان عشق و وفاداری خود را حفظ کرده و آرزوی شادی معشوق را دارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جفا و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتر برای درک کامل دارد.
غزل ۲۸۵۰ - ز غم تو زار زارم، هله تا تو شاد باشی
زِ غَمِ تو زارِ زارم، هَله تا تو شاد باشی
صَنَما در اِنْتِظارم، هَله تا تو شاد باشی ۱
تو مرا چو خسته بینی، نَظَرِ خُجَسته بینی
دل و جان به غَم سِپارَم، هَله تا تو شاد باشی ۲
زِ غَمِ دِلَم چه شادی، به جَفا چه اوسْتادی
دَمِ شاد بَرنیارم، هَله تا تو شاد باشی ۳
صَنَما چو تیغِ دَشْنه، تو به خونِ بنده تشنه
زِدو دیده خونْ بِبارَم، هَله تا تو شاد باشی ۴
تو مرا چو شاد بینی، سَر و سینه پُر زِ کینی
سَرِ خویش را نَخارَم، هَله تا تو شاد باشی ۵
زِتو بَخت و جاه دارم، دلِ تو نگاه دارم
صَنَما بَرین قَرارم، هَله تا تو شاد باشی ۶
تویی جانِ این زمانه، تو نِشَسته پُر بَهانه
زِزَمانه برکِنارم، هَله تا تو شاد باشی ۷
تَن و نَفْس تا نَمیرد، دل و جان صَفا نگیرد
همه این شُدهست کارم، هَله تا تو شاد باشی ۸
صَنَما در اِنْتِظارم، هَله تا تو شاد باشی ۱
تو مرا چو خسته بینی، نَظَرِ خُجَسته بینی
دل و جان به غَم سِپارَم، هَله تا تو شاد باشی ۲
زِ غَمِ دِلَم چه شادی، به جَفا چه اوسْتادی
دَمِ شاد بَرنیارم، هَله تا تو شاد باشی ۳
صَنَما چو تیغِ دَشْنه، تو به خونِ بنده تشنه
زِدو دیده خونْ بِبارَم، هَله تا تو شاد باشی ۴
تو مرا چو شاد بینی، سَر و سینه پُر زِ کینی
سَرِ خویش را نَخارَم، هَله تا تو شاد باشی ۵
زِتو بَخت و جاه دارم، دلِ تو نگاه دارم
صَنَما بَرین قَرارم، هَله تا تو شاد باشی ۶
تویی جانِ این زمانه، تو نِشَسته پُر بَهانه
زِزَمانه برکِنارم، هَله تا تو شاد باشی ۷
تَن و نَفْس تا نَمیرد، دل و جان صَفا نگیرد
همه این شُدهست کارم، هَله تا تو شاد باشی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۴۹ - زبهار جان خبر ده، هله ای دم بهاری
گوهر بعدی:غزل ۲۸۵۱ - شب و روز آن نکوتر، که به پیش یار باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.