خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوع عشق، رنجهای عاشقانه، و تأملات فلسفی درباره زندگی و سرنوشت میپردازد. شاعر از عشق مجنونوار، از دست دادن عمر در خیالبافی، و ناکامیهای زندگی سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند تقدیر، ناقص بودن انسان، و امید به جبران دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۰۹۲ - هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت ۱
چشم و دهان یار تلافی کند مگر
عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت ۲
خالش به خط سپرد دل خون گرفته را
از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت ۳
روشن بود که چیست سرانجام ناقصان
در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت ۴
خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد
مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت ۵
حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من
زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت ۶
صائب به موم از آتش سوزان نرفته است
از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت ۷
مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت ۱
چشم و دهان یار تلافی کند مگر
عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت ۲
خالش به خط سپرد دل خون گرفته را
از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت ۳
روشن بود که چیست سرانجام ناقصان
در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت ۴
خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد
مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت ۵
حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من
زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت ۶
صائب به موم از آتش سوزان نرفته است
از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۹۱ - صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
گوهر بعدی:غزل ۲۰۹۳ - نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.