این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، عشق و محبت را به عنوان نیرویی قدرتمند و فراگیر توصیف میکند که بر تمام عناصر عالم تأثیر میگذارد. شاعر از عشق به عنوان داغی در دل، تخمی در زمین دل، و طوفانی در آب و گل یاد میکند. او همچنین به وحدت با کاینات و حضور یار در دل خود اشاره میکند. شعر با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، عشق را به عنوان نیرویی بیپایان و فراتر از محدودیتهای مادی به تصویر میکشد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۱۹۳۰ - از خون چو داغ لاله حصار دل من است
هر که بوی خون شنوی منزل من است ۱
تخم محبتی که سویدای عالم است
امروز در زمین دل قابل من است ۲
طوفان نوح را به نظر درنیاورد
شور محبتی که در آب و گل من است ۳
با کاینات یکدل و یکروی گشته ام
هر جا که یار جلوه کند در دل من است ۴
دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟
بر هر کفی که دست زنم ساحل من است ۵
آسودگی به راه ندانسته ام که چیست
چون برق، منتهای نفس منزل من است ۶
تمکین طور را به فلاخن گذاشته است
این راز سر به مهر که اندر دل من است ۷
دارد ز خون صید حرم دست در نگار
سنگین دلی که درصدد بسمل من است ۸
گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار
صائب گدای دیده دریا دل من است ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.