خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و از ناتوانی خود در نزدیک شدن به او شکایت دارد. او با وجود عشق فراوان، نمیتواند به معشوق برسد و همیشه در حسرت دیدار اوست.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۱۸۳۳ - فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت ۱
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم
اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت ۲
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست
ز دور در نظر او او نمی توانم گشت ۳
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است
که گرد بام و در او نمی توانم گشت ۴
ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب
که غافل از خبر او نمی توانم گشت ۵
چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت ۱
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم
اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت ۲
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست
ز دور در نظر او او نمی توانم گشت ۳
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است
که گرد بام و در او نمی توانم گشت ۴
ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب
که غافل از خبر او نمی توانم گشت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۲ - ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳۴ - ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.