خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به زیباییهای عشق و صحرا میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، صبر، تحمل، و توکل سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا مانند صحرا، خورشید، و دریا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند جنون عشق، پاکی، و بلندپروازی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۷۹۵ - به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست ۱
اگر چه زهره شیرست آب وادی عشق
ز ازدحام جگرتشنگان در او جا نیست ۲
گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب
فلک حریف زبردستی مدارا نیست ۳
صدف ز خنده ابر بهار گوهر یافت
گهر نتیجه دهد خنده ای که بیجا نیست ۴
چه حاجت است به دامن چو آتش است بلند؟
جنون کامل ما را هوای صحرا نیست ۵
به چشم هر که در آن روی آتشین محوست
بهشت تفرقه خاطر تماشا نیست ۶
محبت پدری گر چه هست دامنگیر
حریف جذبه مردانه زلیخا نیست ۷
کدام شبنم گستاخ در نظر بازی است؟
که رنگ عصمت گلهای باغ بر جا نیست ۸
به طرف دامن خورشید بسته ام دامن
مرا چو سایه ز پست و بلند پروا نیست ۹
به ناخدای توکل سپرده ام خود را
مرا تردد خاطر ز موج دریا نیست ۱۰
میی که خشت ز خم برنداشت کم زورست
زبون عقل بود عاشقی که رسوا نیست ۱۱
کدام صبر و چه طاقت، کدام عقل و چه هوش؟
به عالمی که منم، که پای بر جا نیست ۱۲
در آشیانه سیمرغ همت صائب
نشان لکه پیسی ز زال دنیا نیست ۱۳
سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست ۱
اگر چه زهره شیرست آب وادی عشق
ز ازدحام جگرتشنگان در او جا نیست ۲
گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب
فلک حریف زبردستی مدارا نیست ۳
صدف ز خنده ابر بهار گوهر یافت
گهر نتیجه دهد خنده ای که بیجا نیست ۴
چه حاجت است به دامن چو آتش است بلند؟
جنون کامل ما را هوای صحرا نیست ۵
به چشم هر که در آن روی آتشین محوست
بهشت تفرقه خاطر تماشا نیست ۶
محبت پدری گر چه هست دامنگیر
حریف جذبه مردانه زلیخا نیست ۷
کدام شبنم گستاخ در نظر بازی است؟
که رنگ عصمت گلهای باغ بر جا نیست ۸
به طرف دامن خورشید بسته ام دامن
مرا چو سایه ز پست و بلند پروا نیست ۹
به ناخدای توکل سپرده ام خود را
مرا تردد خاطر ز موج دریا نیست ۱۰
میی که خشت ز خم برنداشت کم زورست
زبون عقل بود عاشقی که رسوا نیست ۱۱
کدام صبر و چه طاقت، کدام عقل و چه هوش؟
به عالمی که منم، که پای بر جا نیست ۱۲
در آشیانه سیمرغ همت صائب
نشان لکه پیسی ز زال دنیا نیست ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۹۴ - ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۷۹۶ - دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.