خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مفاهیمی مانند عشق، درد، جنون عاشقانه، و رهایی از دنیای مادی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند و به مفاهیمی مانند عشق الهی، صبر، و گذر از دنیای فانی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارند.
غزل ۱۶۱۹ - از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
نتوان پنبه چنین از سر مینا برداشت ۱
چشمه آبله ما به گهر پیوسته است
غوطه در گنج زد آن کس که پی ما برداشت ۲
وادی عشق شد از سلسله جنبان معمور
شوق روزی که مرا سلسله از پا برداشت ۳
باز چون حلقه زنجیر، سلاست دارد
زلف هر چند که ربط از سخن ما برداشت ۴
کرد دیوانگیم در در و دیوار اثر
کعبه چون محمل لیلی ره صحرا برداشت ۵
چه خیال است مرا چرخ سبکبار کند؟
بار سوزن نتوانست ز عیسی برداشت ۶
سایه اش خونی چندین کمر کوهکن است
کوه دردی که دل از عشق تو تنها برداشت ۷
حسن بی پرده بود پرده بینایی چشم
ساده لوح آن که ترا پرده ز سیما برداشت ۸
دامن دشت جنون عالم نومیدی نیست
خواهد از خاک مرا آبله پا برداشت ۹
در تلافی گهر افشاند و همان منفعل است
قطره ای چند که ابر از دل دریا برداشت ۱۰
دامن عمر ابد را نتوان داد از دست
شانه چون دست ازان زلف چلیپا برداشت؟ ۱۱
گر چنین داده خود باز ستاند صائب
غیر عبرت نتوان هیچ ز دنیا برداشت ۱۲
نتوان پنبه چنین از سر مینا برداشت ۱
چشمه آبله ما به گهر پیوسته است
غوطه در گنج زد آن کس که پی ما برداشت ۲
وادی عشق شد از سلسله جنبان معمور
شوق روزی که مرا سلسله از پا برداشت ۳
باز چون حلقه زنجیر، سلاست دارد
زلف هر چند که ربط از سخن ما برداشت ۴
کرد دیوانگیم در در و دیوار اثر
کعبه چون محمل لیلی ره صحرا برداشت ۵
چه خیال است مرا چرخ سبکبار کند؟
بار سوزن نتوانست ز عیسی برداشت ۶
سایه اش خونی چندین کمر کوهکن است
کوه دردی که دل از عشق تو تنها برداشت ۷
حسن بی پرده بود پرده بینایی چشم
ساده لوح آن که ترا پرده ز سیما برداشت ۸
دامن دشت جنون عالم نومیدی نیست
خواهد از خاک مرا آبله پا برداشت ۹
در تلافی گهر افشاند و همان منفعل است
قطره ای چند که ابر از دل دریا برداشت ۱۰
دامن عمر ابد را نتوان داد از دست
شانه چون دست ازان زلف چلیپا برداشت؟ ۱۱
گر چنین داده خود باز ستاند صائب
غیر عبرت نتوان هیچ ز دنیا برداشت ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۱۸ - جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۲۰ - تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.