این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی، سرشار از تصاویر و استعارههای زیبا و پیچیده است. شاعر با زبانی هنرمندانه از عشق، رشک، غیرت، و حالات روحی خود سخن میگوید. او از عناصر طبیعی مانند خورشید، هلال، سرو، و باد صبا برای بیان احساسات خود استفاده میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند حرام و حلال، فتنه، و آرامش روحی اشاره دارد.
این شعر به دلیل استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده، نیازمند درک عمیقتری از ادبیات و زبان فارسی است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رشک، فتنه، و حرام و حلال ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد. بنابراین، این شعر برای نوجوانان و بزرگسالانی که با ادبیات کلاسیک فارسی آشنایی دارند مناسب است.
غزل ۱۵۴۹ - از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است ۱
(خون ما گر چه حرام است چو می، خوردن آن
پیش این سنگدلان آب حلالی شده است) ۲
آفتاب سخنش گرد جهان می گردد
هر که ز اندیشه باریک هلالی شده است ۳
(مختصر کن سخنم را به شکرخنده لطف
که چراغ گله ام فتنه بالی شده است (کذا)) ۴
(خطرم چند چو طاوس بود از پر و بال؟
بر من این نکته رنگین چه وبالی شده است) ۵
بر تن باد صبا پیرهن یوسف مصر
از تب رشک تو فانوس خیالی شده است ۶
(دل آسوده ات از حال به حالی گردد
گر بدانی تو که صائب به چه حالی شده است) ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.