خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق الهی سخن میگوید. او از بیهمتایی و لطافت معشوق، تأثیر او بر قلبها و جهان، و جایگاه والای او در عالم وجود سخن میگوید. شاعر همچنین به فناپذیری جهان در مقابل جاودانگی معشوق اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷۳۱ - بشنیده بدم که جان جانی
بِشْنیده بُدَم که جانِ جانی
آنیّ و هزار هم چُنانی ۱
از خَلْق نِشانِ تو شنیدم
کُفْوِ تو نبود آن نشانی ۲
اَلْحَمد شُدم زِ حَمْد گفتن
تا بوک بِدان لَبَم بِخوانی ۳
جان دید کسی بدین لَطیفی؟
کَس دید رَوانْ بدین رَوانی؟ ۴
ای قوتِ قُلوب، هَمچو مَعنی
وِیْ صورتِ تو، بِهْ از مَعانی ۵
ای گشته زِ لامَکان، حَقایق
از لَذَّتِ کانِ تو مَکانی ۶
ای شاه و وزیر را سَعادت
وِیْ عالَمِ پیر را جوانی ۷
آن جان که ازین جهانْ جَهان بود
کَردیش تو باز، این جهانی ۸
جانی چو تو باشد این جهان را
باقی بُوَد این جهانِ فانی ۹
جانْ چَرب زبانِ توست، امّا
نَبْوَد به لِسانِ تو لِسانی ۱۰
آنیّ و هزار هم چُنانی ۱
از خَلْق نِشانِ تو شنیدم
کُفْوِ تو نبود آن نشانی ۲
اَلْحَمد شُدم زِ حَمْد گفتن
تا بوک بِدان لَبَم بِخوانی ۳
جان دید کسی بدین لَطیفی؟
کَس دید رَوانْ بدین رَوانی؟ ۴
ای قوتِ قُلوب، هَمچو مَعنی
وِیْ صورتِ تو، بِهْ از مَعانی ۵
ای گشته زِ لامَکان، حَقایق
از لَذَّتِ کانِ تو مَکانی ۶
ای شاه و وزیر را سَعادت
وِیْ عالَمِ پیر را جوانی ۷
آن جان که ازین جهانْ جَهان بود
کَردیش تو باز، این جهانی ۸
جانی چو تو باشد این جهان را
باقی بُوَد این جهانِ فانی ۹
جانْ چَرب زبانِ توست، امّا
نَبْوَد به لِسانِ تو لِسانی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۳۰ - آورد خبر شکرستایی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۳۲ - ای ساقی بادهٔ معانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.