خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از غم و اندوه خود می‌گوید و به دنبال زیبایی‌ها و آرامش از دست رفته است. او از نبودن معشوق، سخنوری و آزادی شکوه می‌کند و در جستجوی پاسخ برای پرسش‌هایش است.

متن دارای مضامین عاشقانه و اندوهگین است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۹۴۴ - روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟

روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
رفت از دستم عنان مژگان گیرایی کجاست؟ ۱

نعل من چون آب از هر موجه ای در آتش است
در ریاض آفرینش سرو بالایی کجاست؟ ۲

جبهه وا کرده طوطی را به گفتار آورد
شد فراموشم سخن، آیینه سیمایی کجاست؟ ۳

داغ مجنون می شود از مهر خاموشی زیاد
در میان این غزالان چشم گویایی کجاست؟ ۴

شیشه نازکدلی دارم مهیای شکست
ای سبکدستان، دل چون سنگ خارایی کجاست؟ ۵

نقش شیرین را به تردستی ز کوه بیستون
می توانم محو کردن، کارفرمایی کجاست؟ ۶

گردباد اینجا نفس را راست نتوانست کرد
در خور مجنون من دامان صحرایی کجاست؟ ۷

چند پرسی صائب از عالم تمنای تو چیست؟
در دل آزاده عاشق تمنایی کجاست؟ ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۴۳ - خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
گوهر بعدی:غزل ۹۴۵ - از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.