خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از صائب تبریزی با استفاده از تصاویر و استعاره‌های زیبا، به موضوعاتی مانند پرهیز از ظاهربینی، ارزش سکوت در برابر سخنان بیهوده، و اهمیت بهره‌گیری از فرصت‌ها می‌پردازد. شاعر با اشاره به گل، سبو، باده و بهار، مفاهیم عمیق اخلاقی و انسانی را بیان می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق و استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتقاد از مردم بی‌مغز یا پرهیز از هرزه‌گویی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۸۱۵ - گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
با پیرهن گل نبود کار، رفو را ۱

در کوتهی دست نهفته است درازی
زنهار به یک دست مگیرید سبو را ۲

در مردم بی مغز سرایت نکند حرف
رنگین نکند باده گلرنگ کدو را ۳

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر
از دست مده فصل بهاران لب جو را ۴

در دامن گل همچو سپندست بر آتش
دیده است مگر شبنم گل آن بر رو را؟ ۵

بر خاطر دریاست گران، باد مخالف
در مجلس می راه مده عربده جو را ۶

از حرف، لب هرزه درایان نتوان بست
خاموش کند گوش گران بیهده گو را ۷

صائب چه خیال است شود خرده زر جمع؟
تا غنچه صفت تنگ نگیرند گلو را ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۱۴ - نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
گوهر بعدی:غزل ۸۱۶ - فانوس حجاب است چراغ سحری را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.