این شعر از درد و رنج عشق و محبت سخن میگوید. شاعر از رنجهای عاطفی خود میگوید که گویی او را در آفتاب قیامت برشتهاند. او از نگاه دیگران به خود که باعث سوختن دلش میشود، یاد میکند و اشاره میکند که با اشک یتیمان سرشته شده است. شاعر از نابودی خود به دست بادهای بهانهجو شکایت دارد و میگوید که چگونه میتواند رشد کند در حالی که بارها در آتش عشق سوخته است. در نهایت، او از سرنوشت خود راضی است و میپذیرد که برای پرواز آفریده نشده، بلکه برای تحمل رنجها خلق شده است.
این شعر دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۶۱۹ - ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
در آفتاب قیامت برشته اند مرا ۱
دل از مشاهده من کباب می گردد
به آب چشم یتیمان سرشته اند مرا ۲
فنای من به نسیم بهانه ای بندست
به خاک با سر ناخن نوشته اند مرا ۳
چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخان
به روی گرم، مکرر برشته اند مرا ۴
ز من به نکته رنگین چو لاله قانع شو
که از برای درودن نکشته اند مرا ۵
به کار بخیه زخمی نیامدم هرگز
ازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟ ۶
غنیمت است که کارآگهان عالم غیب
به حال خویش چو صائب نهشته اند مرا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.