این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی، به بیان احساسات عمیق انسانی مانند غم، عشق، رنج و امید میپردازد. شاعر از زنگار خنجر، سوختگی جگر، آه دل و گریه بر حال دیگران سخن میگوید و در عین حال، به عشق و امید نیز اشاره دارد. تصاویر شعری مانند پروانه، شمع، آسمان شیشهای و ... به غنای اثر افزودهاند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده، و پرداختن به موضوعاتی مانند رنج، عشق و مرگ، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. بنابراین، این شعر更适合 برای نوجوانان بالغ و بزرگسالانی که از تجربههای زندگی بیشتری برخوردارند و میتوانند با این مفاهیم ارتباط عمیقتری برقرار کنند.
غزل ۵۵۹ - تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟ ۱
لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟
فارغ از داغ بود سینه غم پرور ما ۲
نیست امروز به جمعیت ما سوخته ای
بال پروانه بود یک ورق از دفتر ما ۳
گریه بر حال کسان بیشتر از خود داریم
بر مراد دگران سیر کند اختر ما ۴
می زند شورش ما هر دو جهان را بر هم
نشود کوه غم یار اگر لنگر ما ۵
جگر سوخته ماست نهانخانه عشق
آتش طور بود در ته خاکستر ما ۶
دشمن از صحبت ما کامروا می خیزد
نیست چون شمع درین انجمن از ما سر ما ۷
آرزو در دل غم دیده ما آه شود
رگ خامی برد از عود برون مجمر ما ۸
از پریخانه چین باج ستاند فانوس
ریخت تا در قدم شمع تو بال و پر ما ۹
گریه شادی ما تلخ نگردد صائب
آسمان شیشه خود گر شکند بر سر ما ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.