خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن به موضوعاتی مانند عشق، حیرت، زمان، شفاعت، و وفاداری میپردازد. شاعر از تفاوتهای ظاهری که در نهایت بیاهمیت هستند، اهمیت زمان در انجام کارها، و ارزش شفاعت و احسان سخن میگوید. همچنین به وفاداری و یادآوری دوستان در زمان موفقیت اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۵۴۱ - وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را ۱
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید
خوابی از بند رهانید مه کنعان را ۲
اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میان
که جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟ ۳
به که ارباب شفاعت به سر خویش زنند
نکهت منت اگر هست گل احسان را ۴
گر شود دولت بیدار مساعد روزی
صائب آن نیست فراموش کند یاران را ۵
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را ۱
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید
خوابی از بند رهانید مه کنعان را ۲
اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میان
که جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟ ۳
به که ارباب شفاعت به سر خویش زنند
نکهت منت اگر هست گل احسان را ۴
گر شود دولت بیدار مساعد روزی
صائب آن نیست فراموش کند یاران را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۰ - می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
گوهر بعدی:غزل ۵۴۲ - تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.