شاعر در این شعر از خداوند میخواهد که با وجود ضعف و ناتوانیاش، بار سنگین زندگی را بر دوشش سبک کند. او از خدا میخواهد که به جای توجه به عیوب دیگران، او را به عیوب خودش بینا کند و ذکر خفی را به او تلقین نماید. شاعر همچنین از خدا میخواهد که او را از غفلت نجات دهد و به او آگاهی و هوشیاری عطا کند. در نهایت، او آرزو میکند که گفتارش مانند شهد برای حقشناسان باشد و از سردیهای روزگار شکایت میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر، برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده، ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل فهم نباشد.
غزل ۳۹۷ - مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
سبک زین بار سنگین ساز با این ضعف دوشم را ۱
گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را
به فضل خویشتن تخفیف فرما ثقل گوشم را ۲
چو من از عیب مردم دیده باریک بین بستم
به عیب خویش بینا کن دو چشم عیب پوشم را ۳
مرا ذکر خفی تلقین کن از لطف نهان خود
مکن بازیچه گفتار، لبهای خموشم را ۴
درین میخانه چون خم تا تن خاکی است پا بر جا
به کام دل رسان یارب شراب خامجوشم را ۵
ز بیهوشی عنان نفس سرکش می رود از کف
مگردان زیر دست خواب غفلت، مغز هوشم را ۶
نصیب حق شناسان ساز شهد گفتگوی من
مگردان رزق کافر نعمتان دهر، نوشم را ۷
حبابی چون کشد بر سر محیط بیکرانی را؟
به خورد باده ظرفی ده دل خونابه نوشم را ۸
ز سردی های دوران نیست صائب بر دلم باری
نه آن دیگم که مانع گردد آب سرد، جوشم را ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.