خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و جستجوی معشوق سخن می‌گوید. او از درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق می‌نالد و بیان می‌کند که معشوق در دل او جای گرفته است. شاعر از سودای عشق و بی‌قراری خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که راه وصال را به او بیاموزد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که معشوق در جستجوی او نیز بوده و همراه اوست.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۵۸۲ - خواهم که روم زین جا، پایم بگرفته‌ستی

خواهم که رَوَم زین جا، پایم بِگِرفته‌سْتی
دل را بِرُبودهَ سْتی، در دلْ بِنِشَسته‌سْتی ۱

سَر سُخرهٔ سودا شُد، دلْ‌‌ بی‌سَر و‌‌ بی‌پا شُد
زان مَهْ که نِمودَه سْتی، زان راز که گُفته‌سْتی ۲

بَرپَر به پَرِ روزه، زین گُنبَدِ پیروزه
ای آن کِه دَرین سودا بَس شب که نَخُفته‌سْتی ۳

چون دید که می‌سوزم، گفتا که قُلاووزَم
راهیت بیاموزم، کان راه نَرَفته‌سْتی ۴

من پیشِ تواَم حاضر، گرچه پَسِ دیواری
من خویشِ تواَم، گرچه با جورْ تو جُفتَ‌سْتی ۵

ای طالِبِ خوش حَمله، من راست کُنم جُمله
هر خواب که دیده سْتی، هر دیگ که پُخْته‌سْتی ۶

آن یار که گُم کردی، عُمری‌‌ست کُزو فَردی
بیرونْش بِجُسْته سْتی، در خانه نَجُسته‌سْتی ۷

این طُرفه که آن دِلْبَر، با توست دَرین جُستن
دستِ تو گرفته‌‌ست او هر جا که بِگَشته‌سْتی ۸

در جُستنِ او با او هَمرَه شُده و می‌جو
ای دوست زِپیدایی، گویی که نَهُفته‌سْتی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۵۸۱ - ای سوختهٔ یوسف در آتش یعقوبی
گوهر بعدی:غزل ۲۵۸۳ - آمد مه ما مستی، دستی، فلکا دستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.