خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق نافرجام و درد دل خود سخن میگوید. او از بیوفایی معشوق و رنجهایی که در این راه متحمل شده، شکایت میکند. شاعر از دلهایی که به خون میشوند و از عشقی که به جفا تبدیل شده، مینالد. همچنین، او به مفاهیمی مانند بیخودی و جدایی از خود اشاره میکند و در نهایت، به سکوت و پذیرش دردها دعوت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و جفا ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۲۵۵۳ - کجا شد عهد و پیمانی که میکردی، نمیگویی؟
کجا شُد عَهد و پیمانی که میکردی، نمیگویی؟
کسی را کو به جان و دل تو را جوید، نمیجویی؟ ۱
دلْ اَفْگاری که رویِ خود به خونِ دیده میشوید
چرا از وِیْ نمیداری، دو دستِ خود نمیشویی؟ ۲
مِثالِ تیرِ مُژگانَت شُدم من راستْ یکسانَت
چرا ای چَشمِ بَختِ من، تو با من کَژْچو ابرویی؟ ۳
چه با لَذَّت جَفاکاری، که میبُکْشی بدین زاری؟
پس آن گَهْ عاشقِ کُشته، تو را گوید چو خوش خویی ۴
زِشیرانْ جُمله آهویان، گُریزان دیدم و پویان
دِلا جویایِ آن شیری، خدا داند چه آهویی ۵
دلا گرچه نِزاری تو، مُقیمِ کویِ یاری تو
مرا بَس شُد زِ جان و تَن، تو را مُژده کَزان کویی ۶
به پیشِ شاهْ خوش میدو، گَهی بالا و گَهْ در گَوْ
ازو ضَربَت زِتو خِدمَت، که او چوگان و تو گویی ۷
دلا جُستیم سَرتاسَر، ندیدم در تو جُز دِلْبَر
مَخوان ای دلْ مرا کافَر، اگر گویم که تو اویی ۸
غُلامِ بیخودی زانَم که اَنْدَر بیخودی آنَم
چو بازآیم به سویِ خود، من این سویَم تو آن سویی ۹
خَمُش کُن، کَزْ مَلامَتْ او بِدان مانَد که میگوید
زبانِ تو نمیدانم، که من تُرکمْ تو هِنْدویی ۱۰
کسی را کو به جان و دل تو را جوید، نمیجویی؟ ۱
دلْ اَفْگاری که رویِ خود به خونِ دیده میشوید
چرا از وِیْ نمیداری، دو دستِ خود نمیشویی؟ ۲
مِثالِ تیرِ مُژگانَت شُدم من راستْ یکسانَت
چرا ای چَشمِ بَختِ من، تو با من کَژْچو ابرویی؟ ۳
چه با لَذَّت جَفاکاری، که میبُکْشی بدین زاری؟
پس آن گَهْ عاشقِ کُشته، تو را گوید چو خوش خویی ۴
زِشیرانْ جُمله آهویان، گُریزان دیدم و پویان
دِلا جویایِ آن شیری، خدا داند چه آهویی ۵
دلا گرچه نِزاری تو، مُقیمِ کویِ یاری تو
مرا بَس شُد زِ جان و تَن، تو را مُژده کَزان کویی ۶
به پیشِ شاهْ خوش میدو، گَهی بالا و گَهْ در گَوْ
ازو ضَربَت زِتو خِدمَت، که او چوگان و تو گویی ۷
دلا جُستیم سَرتاسَر، ندیدم در تو جُز دِلْبَر
مَخوان ای دلْ مرا کافَر، اگر گویم که تو اویی ۸
غُلامِ بیخودی زانَم که اَنْدَر بیخودی آنَم
چو بازآیم به سویِ خود، من این سویَم تو آن سویی ۹
خَمُش کُن، کَزْ مَلامَتْ او بِدان مانَد که میگوید
زبانِ تو نمیدانم، که من تُرکمْ تو هِنْدویی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۵۲ - کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی؟
گوهر بعدی:غزل ۲۵۵۴ - اگر بیمن خوشی یارا به صد دامم چه میبندی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.